اسلامی

گوشه‌هایی از واقعه‌ی ترور و شهادت  امیرالمومنین حضرت عمر (رض)

مولوی میرویس عزیزی

عمر بن خطاب دومین خلیفه راشد اسلام، زاده مکه مکرمه و از یاران پیشتاز و قهرمان پیامبر بزرگ اسلام بود.

بدون هیچ‌تردیدی عمر رضی الله عنه، کاخ عدالت، شهامت و برج پرافتخار غرور امت اسلام بود، او یقیناً چراغ با شکوه انصاف، مروت، آزادگی، ایثار و از برازنده‌ترین چهره‌های ماندگار امت اسلامی به شمار می‌رود.

اما نفرین باد بر دستان و چهره های منحوسی که چراغ عدالت را خاموش کرد

ترور شهید محراب حضرت عمر رضی الله عنه که در صبح روز چهارشنبه 26 ماه ذی‌الحجه سال 23 هجری قمری، در شهر مدینه الرسول رخ داد که از بزرگ‌ترین حادثه‌ی دلخراش و دردآور، در تاریخ اسلام و بشریت است.

حادثه‌ی شهادت خلیفه‌ی راشد اسلام، همان حادثه‌ای بود که جهان اسلام را، به ماتم‌سرا مبدل کرد و سرآغاز غم و اندوهی بود که امت اسلامی را به گلیم غم نشاند.

نقشه شوم و توطیه مثلث :

ترور حضرت عمر فاروق رضی الله عنه، توطئه و خیانت چندجانبه بود، که مثلثی از یهودیان، مسیحیان و مجوسیان آن را ترتیب و شکل داده بودند.

طراحان اصلی این جنایت هولناک، که منجر به شهادت سیدنا حضرت عمر رضی الله عنه گردید، دسیسه‌گران کوردل و کینه‌توزان جریان‌های شیادی؛ مانند: یهودیت، مسیحیت و مجوسی‌ها بودند.

گرچند عامل و قاتل اصلیِ خلیفه راشد اسلام حضرت عمر رضی الله عنه، فیروز نهاوندی معروف به ابولؤلؤ مجوسی را گفته می‌شود، فیروز نهاوندی مشهور به (ابولؤلؤ) مجوسی برده مغیره ‌بن شعبه بود و در جنگ‌هایی که توسط مسلمان‌ها، در برابر ایرانی‌ها راه‌اندازی شده بود، به اسارت در آمد و  بمدینه منوره انتقال یافت.

ابولؤلؤ مجوسی ایرانی الاصل، آهنگر ماهر بود و با مهارت کامل به ساخت‌وساز انواع ابزار و آلات جنگی می‌پر داخت و در کنار آن از پیشه‌ی آهنگری در آمد خوب داشت، اما معلوم است که او به تنهایی قادر به انجام این کار نبود، بلکه جریان‌ها و افراد دیگری نیز در ترور حضرت عمر رضی الله عنه، دست داشتند.

1-هرمزان : مجوسی ایرانی، که پیشتر فرمانروای اهواز و یکی از فرماندهان رده بالای ایران در جنگ قادسیه و جنگ‌های دیگر بود، همدست فیروز نهاوندی مجوسی بوده است، او در جنگی که در سال 18 ه‍. ق در اهواز رخ داد، در برابر سپاهیان اسلام شکست سختی خورد و سپس به‌دستان مبارک سربازان اسلام اسیر گردید و به مدینه منوره انتقال یافت و هیچ آسیبی به او نرسید.

۲ – جُفینه رومی : او برده‌‌ی مسیحی و اهل روم بود و در فتح شام به اسارت مسلمان‌ها درآمده و به مدینه انتقال یافته بود.

    ابولؤلؤ مجوسی همیشه در میان آتش کینه می‌سوخت و حس و آتش انتقام‌جویی در سینه اش موج میزد. زیرا نمی‌توانست طعم تلخ فروپاشی امپراطوری ایران و پیروزی مسلمانان را  فراموش کند!

 او هر گاه کودکان اسرای مجوسی را در مدینه می‌دید، بر سر آن‌ها دست می‌کشید و گریه می‌کرد و می‌گفت: از دست عمر جگرم خون شده است.

 و سر انجام تصمیم ترور خلیفه راشد اسلام را، در همکاری با جریان های جنایت‌پیشه‌ی‌ دیگر گرفت؛ چون: آهنگر ماهری بود، لهذا خنجری دوسره را به دست خود ساخت تا بتواند، طرح شوم و سیاه اش را به خوبی تطبیق و عملی کند.

بناءً نزد هرمزان رفت و او را از نقشه‌ی سیاه خود آگاه ساخت و خنجری را که برای ترور حضرت عمر رضی الله عنه ساخته بود به او نشان داد.

هرمزان با دیدن آن خنحر گفت: بر هر کسی با  این خنجر، ضربه‌ای وارد شود، زندگی اش پایان می یابد.

  عملی شدن نقشه ترور و لحظه شهادت امیرالمؤمنین

حضرت عمر فاروق رضی الله عنه در هنگام نماز صبح روز چهارشنبه 26 ذی‌الحجه23 قمری در مسجد نبوی، برای ادای نماز فجر وارد شد.

او عادت داشت که قبل از آغاز نماز، اول صفوف نمازگزاران را تنظیم می‌کرد، سپس به اقامه‌ی نماز می‌پرداخت.

عمرو بن میمونه رضی الله عنه، صحنه چشم دیدش را، در قضیه شهادت حضرت عمر رضی الله عنه چنین بازگو می‌کند.

من در برابر محراب قرار داشتم در میان من و حضرت عمر رضی الله عنه تنها یک نفر فاصله بود. خلیفه صف نمازگزاران را تنظیم کرد و به اقامه‌ی نماز رو آورد و با گفتن (تکبیر) نماز عملا شروع شد، اما قرائت هنوز آغاز نیافته بود که در همین فرصت ابولؤلؤ مجوسی با شمشیر زهرآگینی که در کف داشت وارد مسجد می‌گردد و از میان نمازگزاران عبور کرده و خودش را در کنار محراب رسانید.

و به مجرد رسیدن، دست به قبضه‌ی شمشیر برد و ضربات پی در پی را، بر پیکر مطهر خلیفه راشد اسلام حواله کرد که در نتیجه‌ی ضربات شمشیر، زخم های عمیق بر پیکر خلیفه به وجود آمد و آنگاه امیرالمومنین به زمین افتاد.

  ابولؤلؤ مجوسی پس از آن رو به سوی نمازگزاران کرد و بر آن‌ها نیز حمله کرد، او  بر چپ و راست شمشیر میزد و به تعداد (۷) نفر از جمع نمازگزاران به شهادت رسیدند و تعداد (۶) تن دیگر مجروح شدند.

مسلمان‌ها که از یک طرف وحشت زده شده بودند و نمی‌دانستند با دست خالی چه کاری را انجام دهند، در همین موقع بود، که ابرمرد پخته کار و کارکشته‌ی اسلام ( حضرت عبدالرحمن بن عوف ) که گرمی‌ها و سردی‌های زیاد را تجربه کرده بود،  دست بکار شد و برای مهارکردن آتش این فتنه اقدام کرد و از عقب چادری بر روی ابولؤلؤ کشید. آنگاه که ابولؤلؤ خود را در دام یافت، دست به خود کشی زد.

اما آن طرف دیگر خلیفه اسلام به شدت زخمی بود و از وجود مبارکش خون جریان داشت و نمی‌توانست که به اقامه‌ی نماز بپردازد، لذا به حضرت عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه دستور داد که نماز را اقامه نماید و بار دیگر جماعت برپا گردید که خیلی کوتا خوانده شد.

پس از ادای نماز دیدند که خلیفه بی‌هوش است و تا نزدیک طلوع آفتاب بی‌هوش بر زمین افتاده بود، هرچندی که یارانش کوشیدند به هوش آید، موفق نشدند، تا این‌که یکی مشوره داد، که بهترین طریقه‌ی به هوش آمدن خلیفه، یادآوری از وقت نماز است، آنگاه به گوش خلیفه گفتند که وقت نماز است.

خلیفه به هوش آمد، آب برای وضو خواست، نمازش را با همان پیکر خونین به جا آورد و بعداً پرسید: که این کارِ کی بود؟

از ابولؤلؤ نام بردند، خلیفه گفت: خدایا شکر که عمر به دست مسلمان کشته نمی‌شود وحتی قاتل عمر یک سجده هم برای خدا انجام نداده است!

در جریان روزهایی که خلیفه محبوب مسلمین زخمی بود، سراسیمه‌گی در مدینه و مناطق دیگر حاکم بود و روزانه پشت دروازه خلیفه، تجمعات بزرگی از مردم شکل می‌گرفت.

کسی آمد پیش‌نهاد کرد که حضر عبدالله پسرش را، به جای خودش به عنوان خلیفه مسلمین تعیین کند، ولی این سخن بر او دشوار و سخت آمد و در جواب گفت: اگر خلافت کارخوب است، پس بگذارید که هرکس از آن مستفید شود و اگر کار بد است، از خانواده‌ی عمر یک‌نفر به این مصیبت گرفتار شد، کافی است.

بعد به عبدالله پسرش دستور داد که به نزد ام المؤمنین عایشه صدیقه رضی الله عنها برود و به او سلام کند و اجازه بگیرد که در کنار دو یار همدم و دوستان گرامی اش دفن شود و نیز توصیه کرد، که به عایشه صدیقه نگوید، که امیر مؤمنان می‌خواهد، بلکه بگوید: که عمر می‌خواهد، در صورت ممکن آن‌جا دفن شود.

حضرت عبدالله پسرش رفت و حضرت عایشه رضی الله عنها را ، با چشمان اشک‌بار یافت که به خاطر خلیفه به شدت اشک می‌ریزد و گریه می‌کند، پیشنهاد خلیفه را به او شریک ساخت.

حضرت عایشه رضی الله عنها گفت: گرچند آن جا را برای خود نگهداشته بودم، تا در کنار همسرم رسول الله صلی الله علیه و سلم و پدر گرامی ام ابوبکر رضی الله عنه دفن شوم، اما اکنون خلیفه را بر خود ترجیح می‌دهم و با پیشنهاد خلیفه موافقت دارم.

سر انجام امیرالمومنین پس از چند روز در حالت مجروحیت، به تاریخ اول ماه محرم الحرام  سال 24 قمری به مقام رفیع شهادت نایل گردید و در کنار دو یار همدمش، یعنی رسول گرامی ص و ابوبکر صدیق رض به خاک سپرده شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *